خرید بک لینک
سلام به همگی دوستان ...امیدوارم اونایی که مریض شده بودن خوب شده باشن و بقیه هم بیشتر مواظب خودتون باشید که گرفتار آنفلوآنزای شدید امسال نشید...امروز یه خاطره ای یه یادم افتاد گفتم بنویسمش شاید براتون بامزه باشه:))***********ترم یک بودم یه درسی داشتیم به نام بافت شناسی که استادش هم سخت گیر بود و میگفت حتما باید از روی رفرنس بخونید و سوالاش هم از جزئیات کتاب میداد..کتابش هم کتابی هست به نام جان کوئیرا که در تصویر مشاهده میکنید..استاده عادت داشت میان ترم های متعدد بگیره و نمره اش هم میزد رو اعلانات...منم واقعیتش وقتی وارد دانشگاه شدم گفتم دیگه نمیخوام شاگرد درس خون و تاپ کلاس باشم

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری تاريخ: دوشنبه 12 دی 1401 ساعت: 13:06

سلام دوستان

بالاخره به لطف خدا ، دفاع موفقیت آمیز طی شد و دوره پزشکی عمومی من هم به پایان رسید :))

متشکرم از همه اون انرژیهای مثبتی که بهم دادین

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری تاريخ: دوشنبه 12 دی 1401 ساعت: 13:06

بخش جراحی! ساعت ۱۲ و نیم یه شب پاییزی مثل الان بود و کم کم میخواستم بخوابم که یه دفعه گوشیم زنگ خورد. یکی از بچه ها بود گفت دکتر فلانی (رزیدنت جراحی) گفته فلان کیس قرار شده فردا صبح مورنینگ بشه ...گفتم خب من چه کنم؟ گفت مریض مشاوره سرویس شما بوده و جواب سی تی اسکنش انسداد روده گزارش شده و رزیدنت گفت که بهت اطلاع بدم فردا آماده باشی...گفتم الان اطلاع میدی بعدشم رزیدنت ها خودشون مریض رو مشاوره کردن و من اطلاعی ازش ندارم ؟ گفت به من ربطی نداره منم همین الان مطلع شدم گفتن اینترن باید ارائه بده...گفتم خانم دکتر فلانی هم هست تو سرویس ما چرا به اون نمیگی ؟ میگه به اون زنگ زدیم جواب نداد ...خودتون میدونید خداحافظ و قطع کرد!در اون لحظه فهمیدم که بدبخت شدم و یک عدد مورنینگ تپل رفته تو پاچه مبارکم!در ابتدا شروع کردم به لعن و نفرین خودم ! لعنت به کسی که زود نمیخوابه ! لعنت به کسی که تو این ساعت موبایلشو جواب میده! و ...بعد از دقایقی ذکر خاک بر سرت کنن که جواب دادی.به این فکر افتادم که حالا واقعا چه خاکی بر سرم بریزم ...اصلا همچین مریضی رو به چشم ندیده بودم و فردا صبح باید برای استادا ارائه اش میدادم!با خودم گفتم تنها اطلاعاتی که در حال حاضر میشه درباره اون مریض به دست بیاورم داخل پرونده اش هست..زنگ زدم به خانم دکتری که اون شب کشیک بود و وضعیت بدی که توش گیر افتادم رو شرح دادم و خواهش کردم که بیا از پرونده ی فلان مریض برام عکس بگیر ..اولین شانسی که آوردم این بود که خانم دکتر بامعرفتی بود و برام سریع عکسا رو فرستاد.دیدم تنها چیزی که مربوط به سرویس ما داره یه شرح حال و یه برگه مشاوره هست ...نشستم شرح حال و مشاوره رو با دقت خوندم و مریض رو تو ذهنم تصور کردم و یه شرح حال جدید نوشتم .بعد از او

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری تاريخ: دوشنبه 12 دی 1401 ساعت: 13:06

صفحه بندی